زمزمه های عاشقانه
گـریـه در افـتـادنـم دسـت مـرا بـهـتـر گرفـت.......!! آخرین بوسه من را بپذیر روزگار عاقبت ما را دید...... عزیزم میدانی امشب جه شبیست؟ امشب شبیه که سحرگه آن یه فرشته اومد روی زمین و.... امشب شبیه که غروب فردای آن همون فرشته به معراج پرکشید....! در کویرتنهایی درانتظار قطره ای باران ، لحظه هارامی شمارند، بازهم امشب: هوای خانه ام پراز گرد ملالیست آنقدر که سوی چشمانم راربوده وتوان تماشای چهره معصومت که بر دیوار خاطره نقش بسته راندارد....!
این زندگی درچشم من جزغمسرانیست دیگر پس ازتو ازشعربودن درمن صدانیست دیگر کبوترها همه بشکسته بالند دیگر اقاقیها همه افسرده حالند دیگر صفای عشق ها ازخانه پرزد دیگر نوای مهرهادرگوش من نیست جغد پلید غربت ازهرسو به بامم پرکشیده باوای وای شوم خودبرکاغذدل طرحی زکابوس شکستنها کشیده آیینه دل ازهجرت غمگین تودرهم شکسته چشمان معصوم ،درانتظاررجعت سبزنگاهت ، بردرنشسته تصویرتاریک شب سرد جدایی ،روی دوبال مرغ بختم نقش بسته من مانده ام باکوله باری ازتوهم من مانده ام باخوابهای پرزتشویش من مانده ام تنها وبیکس، بیگانه ازخویش وزغرش بیداد میلرزد تن من برگرد ،برگرد تابانوازشهای چشمان سیاهت مرهم نهی برقلب خسته ، آه مرهم نهی برقلب خسته !!! رابااو سپری کرده ام درتمام شب چراغی نیست وماه دروسعت بی انتهای آسمان..... ومن چه عاجزانه افقهای طلایی نگاهت را باهزار تمنا جستجو می کنم وقصه تنهایی را درآسمان آبی نگاهت درمیان می گذارم نسیم اشکی که درنگاهت موج می زد بارانی ازعشق بود برای باغ رویاهایم ودلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد دردل شبهای تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم به آفتابگردانی می مانم که هرصبح به امید آفتاب وجود تو سراز خواب برمی دارد وخوب می دانم بی توگلبرگهای نازک وجودم راباد سرد خزان درهم فرو می ریزد وجوانه های ناشکفته امیدم به دورازتو می خشکند اما بااین اوصاف می دانم قلبم کوچکتر از آنی است که ظرفیت خوبیهای توراداشته باشد امادرسکوت پرازفریاد خود می گریم ومی گویم باهمین قلب کوچک به وسعت تمام خوبیهاوسادگیهایت دوستت دارم...!! خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم تاکشد زیبا رخی برچهره ام دستی زمهر کاش ...... دریکی ازروزهای سرد پاییزکوله باردلتنگیم رابرداشتم وبه دشت پرملال لاله ها رهسپارشدم به این امید که به کلبه عاشقانه ات که ازگلبرگهای یاس ونسترن ساخته ای پناهم دهی تاشاید...... ودست به دست پرستوهای مهاجرتافراسوی ناکجاآبادزندگی پرواز می کردیم . ای کاش..... قدم اشکی به خاطر گذشته ....ازدست داده ام فرو می ریختم .تنها قلب شکسته ام می دانست آری تنها قلب شکسته ام می دانست..... غم بی همزبانی رابرای کوهکن گویم بگویم عاشقم بی همدمم دیوانه ام مستم نمی دانم کدامین حال ودرد خویشتن گویم ازآن گم گشته ی من هم نشانی آورای قاصد که چون یعقوب نابیناسخن باپیرهن گویم تومی آیی به بالینم ولی آن دم که درخاکم خوشامدگویمت امادرآغوش کفن گویم....افسوس...!! باگریه ساختم وبه پای توسوختم اشکی که ریختم به یاد توریختم عمری که سوختم برای توسوختم پروانه سوخت یک شب وآسود جان او من عمری زداغ جفای توسوختم دیشب که یارانجمن افروز غیربود ای شمع تاسپیده به جای توسوختم..! دشمنی هاکردبامن درلباس دوستی کوه پابرجاگمان می کردمش ازحبابی سست بنیان تراساس دوستی بس که رنج ازدوستان باشد دل آزرده را جای بیم دشمنی دارم هراس دوستی جان فداکردیم ویاران قدرمانشناختند کوربادا دیده حق ناشناس دوستی..! به ناله گرم بود محفلی که من دارم بیاواشک مراچاره کن که همچو حباب به روی آب بودمنزلی که من دارم به خون نشسته ام ازجان ستانی دل خویش درون سینه بود قاتلی که من دارم...! چشم گردون در کمین باشد دل آسوده را آسمان هرروز خون درساغرم افزون کند عقده دیگر فزاید عقده نگشوده را..!!! همچو نی لبریزدردم چون نسوزم چون ننالم؟ برمن ازبیدادگردون صبح شادی شام غم شد چون کنم ار صبح وشام ازگردش گردون ننالم؟ .....نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند![]()
گریه آمد،خنده آمد ، گریه بـا من پرگرفت
:ادامه مطلب:![]()
که من از عشق تو لبریزم و مست
:ادامه مطلب:![]()
![]()


:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()

:ادامه مطلب:![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم....!![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |





f


















